دكتر عقيقى بخشايشي

1597

چهارده نور پاك ( فارسي )

از مدينه عبور مىكرد ، در مدينه بودم . امام هادى ( عليه السلام ) به ما فرمود : برويم تجهيزات اين ترك را ببينيم . بيرون آمديم و توقف كرديم ، سپاه آماده ى او از نزد ما گذشتند . و خود ترك رسيد . امام با او چند كلمه به زبان تركى صبحت كردند . و او از اسب پياده شد و پاى مركوب امام را بوسيد . ابوهاشم مىگويد ترك را قسم دادم كه با تو چه گفت . ترك پرسيد : اين مرد پيامبر است ؟ گفتم : نه . گفت : مرا به اسمى خواند كه در كوچكى در بلاد ترك به آن ناميده مىشدم و تا اين ساعت هيچكس از آن اطلاع نداشت . ( 1 ) 3 . هيبت و عظمت امام ( عليه السلام ) " اشتر علوى " مىگويد : با پدرم در خانه ى متوكل بوديم ، من در آن هنگام طفل بودم ، و جماعتى از آل ابى طالب و آل عباس و آل جعفر حضور داشتند ، امام هادى ( عليه السلام ) وارد شد ، همه ى آنان كه در خانه ى متوكل بودند به احترام او پياده شدند ، آن حضرت داخل خانه شد ، و برخى از حاضران به برخى گفتند : چرا براى اين جوان پياده شويم ، نه شريف‌تر از ماست و نه سنش بيشتر است ، به خدا سوگند براى او پياده نخواهيم شد ! " ابوهاشم جعفرى " - كه در آنجا حاضر بود - گفت : به خدا سوگند وقتى او را ببينيد به احترام او با احساس خردى و كوچكى پياده خواهيد شد . طولى نكشيد كه آن حضرت از منزل متوكل بيرون آمد ، چون چشم حاضران به آن گرامى افتاد همگان پياده شدند .

--> 1 . طبرسى ، اعلام الورى ص 359 ، محدث شيخ عباس قمى ، سفينة البحار ج 2 ، ص 240 .